جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
222
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
صحبت مىنماييم تا بهخوبى درك كنيم كه گفتار پيامبر ، در تعريف على ، تا چه حد مطابق با واقع بود ، آنجا كه گفت : « من شهر دانشم و على در آن است » . علىبن ابيطالب ، به سرپرستى پسرعمويش ، پيامبر ، پرورش يافت و سپس شاگرد وى شد و اخلاق و روش او را درباره زندگى و خلق ، فرا گرفت و به ارث برد و اين ميراث در قلب و عقل او ، بهطور يكسان نفوذ يافت . در بررسى قرآن با بينش و نظر حكيمانهاى - كه مغز اشياء را جستجو مىكند تا حقايق آنها را بهدست آورد - دقت نمود و در زمان طولانى خلافت ابوبكر و عمر و عثمان ، فرصت يافت كه به اين بررسى عميق و كامل بپردازد و ظاهر و باطن قرآن را به خوبى بداند و درك كند و زبان و قلب او ، بهوسيله آن استوار گردد و با آن به هم آميزد . علم او نسبت به حديث چيزى نيست كه بر آن غبار شك بنشيند . و هيچ جاى تعجب هم نيست ، زيرا كه امام ، بيشتر از هر صحابى و مجاهد ديگرى با پيامبر در تماس بود و از او علاوه بر چيزهايى كه همه شنيدند ، مطالب ديگرى نيز شنيد . مىگويند على هيچ حديثى را روايت و نقل نكرد ، مگر آنكه خود از پيامبر شنيده بود و او اطمينان داشت كه از احاديث پيامبر ، كلمهاى هم از قلب و گوش او فوت نشده است . و به على گفتند : « چه شده كه از همه اصحاب پيامبر بيشتر حديث دارى ؟ » در جواب گفت : « براى اينكه اگر من از پيامبر سؤال مىنمودم به من پاسخ مىداد و اگر سكوت مىكردم ، پيامبر خود شروع مىكرد و به من حديث مىگفت » . * * *